روزی که زین العابدین بن علی – دیکتاتور فراری تونس – بر تخت ریاست کشورش تکیه زد، سیاست مواجهه با اسلام گرایان را اینگونه ترسیم کرد که " تَجفیفُ یَنابیع حَرِکه الاسلامیه" به معنای خشکانیدن ریشه های اسلام گرایی. مردم اما بیست سال بعد با شعار " الشّعبُ یریدُ اسقاطَ النّظام" پاسخش را دادند و حکومتش را برچیدند. موج تحول خواهی در تونس کلید زده شد و جهان عرب را در بر گرفت. دروازه ی این تحولات اما کشور مصر بود و میدان التحریر قاهره مرکز این رخدادها. موج بیداری جهان عرب اگر چه دارای سویه های متعددی بود اما از صبغه ی مذهبی هم بی نصیب نمانده بود.

در مصر دو نهاد مذهبی بزرگ وجود داشت. یکی سازمان اخوان المسلمین که سازمانی غیر رسمی است و دیگری جامعه الازهر. نماز جمعه های میدان تحریر اما به امامت "القرضاوی" اقامه می شد . قرضاوی از بزرگان اخوان المسلمین مصر بود و این مهم از آن پرده بر می داشت که اخوان المسلمین از تاثیر گذاران این جنبش های مردمی است. اکثر جنبشهای اسلامی جهان ارتباط خونی با اخوان المسلمین دارند و اخوان در درون خود طیفهای متعددی را نمایندگی می کند . از طالبان و القاعده که فرزندان ناخلف اخوان هستند تا احزاب معتدل اسلام گرا در ترکیه همگی نسَب به اخوان می برند.
شعار اخوان چنین بود که "الاسلام هو الحلّ" یعنی اسلام راه حل مشکلات است. اما در مواجهه با این شعار رویکردهای متفاوتی در سازمان اخوان المسلمین دیده می شد. اساسا در تفکر فقه اهل سنت سه مکتب وجود دارد. یکی مکتب سنتی است که اصلا درگیر مسائل حکومتی نمی شوند و تنها انتظار دارند که حکومت جلوه های مذهبی اش را حفظ کند و از آن نزول نکند. دیگری سلفی ها هستند که به فقه ظاهری معروفند و خصلت عمده شان حرکتهای جهادی است. یعنی دست به سلاح می برند و بحث احیای فریضه جهاد را جدی می گیرند.(به نظر می رسد که رگه هایی از این گرایش جهادی هم هنوز در میان اخوان المسلمین وجود دارد) و سومی "فقه مقاصد" است. فقه مقاصد چند ویژگی دارد. اول اینکه معتقدند قبل از اینکه درباره موضوعی حکم صادر کنیم ابتدا باید صحبت کنیم که شریعت چه مقاصدی دارد. به این معنا که خیلی دقیق و مستقیم به ادله خاص و جزئی ارجاع نمی دهند. بلکه سعی می کنند مقاصد شریعت را دنبال کنند. دوم اینکه سعی می کنند تا نص و متن شریف را در پرتو اسباب و لوازم آن بسنجند و مقتضیات زمان و مکان را در نظر آورند. اصلی دارند به نام تمیز بین مقاصد ثابت و وسایل متغیر. معتقدند حکومت از وسایل است و اساسا یک شکل خاص از حکومت وجود ندارد و لازم هم نیست که وجود داشته باشد. هر نظام حکومتی به آنها کمک کند که مقاصد شرع را تحقق بخشند، به آن تکیه می کنند، از جمله دموکراسی. جریان غالب در میان اخوان المسلمین با تکیه بر "فقه مقاصد" اندیشه های خویش را پیش می برند.
اخوان المسلمین بر اساس "فقه مقاصد" یک بحث جدی را مطرح می کنند و بدان التزام عملی دارند و آن "اسلام بدون مرکز" است. یعنی هر منطقه ای با توجه به شرایط تاریخی و جغرافیایش، اسلام خودش را دنبال می کند ، به همین دلیل است که معتقد هستند مسلمانان اروپایی، مسلمانان اروپایی هستند نه اینکه مسلمانان در اروپا باشند و بنابراین از اسلام اروپا سخن می گویند، از اسلام آفریقا صحبت می کنند و از اسلام آسیا نام می برند. طبق این اصل است که جنبش اخوان المسلمین در هر یک از کشورهای عربی و اسلامی روش خاصی دارد. به عنوان مثال ، اخوان المسلمین در مصر معتقد به مبارزه مسلحانه نیست و فعالیت فرهنگی را اولویت کار خود قرار داده است اما در فلسطین ، جنبش حماس - که نمایندگی می کند از سازمان اخوان المسلمین – معتقد به مبارزه مسلحانه یا مقاومت مسلحانه است. اخوان المسلمین ترکیه نیز در رفتارهای سیاسی خود به کلی با مشی برادرانشان در مصر و فلسطین متفاوت عمل می کنند. به نظر می رسد که اخوان المسلمین در همه زمینه ها چه در اجرای شریعت و چه در ساحت سیاست ، نظریات خاص خود را بر می گزینند و به یک مردم سالاری اسلامی قرابت دارند.

در تونس اما نمایندگان سازمان اخوان المسلمین در نخستین انتخابات پس از گذار از دوران دیکتاتوری بن علی ، موفق به کسب کرسیهای نمایندگی شدند و نخستین جریان پیروز در انقلابهای عربی لقب گرفتند. حزب "النهضه" در تونس است که نسَب به جریان اخوان المسلمین می برد. این حزب که ابتدا با نام "الاتّجاه الاسلامی" معروف بود از اندیشه های "سید قطب" تبعیت می کرد. "سید قطب" در اندیشه های خود ، جوامع را به "جامعه اسلامی- جامعه جاهلی" تقسیم می کرد و بر این اعتقاد بود که یا حکومتی از اندیشه های اسلامی تبعیت می کند و یا اینکه به کلی گمراه است و در جاهلیت به سر می برد. این اندیشه ی تندروانه سید قطب اما به مرور در میان رهبران حزب رنگ باخت و گرایشهای متمّدنانه سر بر آورد . "النهضه" در اجلاسهای بعدی شان به این نتیجه رسیدند که حکم به جاهل بودن دیگران و و صاحب حق بودن خود، در دوران جدید نمی تواند به حقیقت نزدیک باشد. بر همین اساس منشوری منتشر کردند و خود را به عنوان حزبی با هویتی اسلامی که دنبال دموکراسی و جامعه مدنی است ترسیم کردند. بر این مبنا بود که دو گرایش عمده در حزب شکل گرفت. گروه اول معتقد به فعالیت سیاسی در جامعه بودند و بر این باور بودند که وارد فعالیتهای سیاسی – حقوقی شده و به مناسبات اجتماعی ورود پیدا کنند. این گروه قوانین جامعه را می پذیرند و در اصلاح آن می کوشند. گروه دوم ، بیش از آنکه به فعالیت سیاسی بپردازند در پی تقویت تفکر اسلامی بودند و مطالعه را سرلوحه خود قرار داده و می گفتند ابتدا باید به یک تفکر واحد برسیم تا بتوانیم آن را در جامعه تسری دهیم. این گروه کسانی بودند که نگاه به آینده داشتند. بر همین اساس، مجله ای تحت عنوان "15/21" راه اندازی کردند که 15 به معنای هجری قمری و 21 به معنای قرن 21 بود. این یعنی توسل به دیدگاه قرن پانزدهمی برای برنامه ریزی جهت تحولات قرن 21.
شیخ راشد الغنوشی رهبری حزب "النهضه" را بر عهده دارد. او در زمره گروه اول این حزب قرار می گیرد که مشی سیاسی را برگزیده اند. غنوشی هم اگر چه در ابتدا اندیشه هایی سنتی را رهبری می کرد اما با تبعید خود خواسته ای که داشت ، رویکردی متمدنانه را برگزیده است. او از بدو بازگشتش به تونس بر این نکته انگشت نهاده است که الگوی اسلامی که برای تونس در نظر دارد هیچ نسبتی با آنچه در طالبان والقاعده می گذرد ندارد. وی همچنین عنوان کرد که به آنچه "مجله العائله" نامیده شده ملتزم است. در تونس مجله ای تاسیس شد تحت عنوان"مجله العائله". "مجله" در قاموس تونسی ها به منزله مجموعه ای از قوانین مرتبط با خانواده است. در این مجله که در دهه 70 تاسیس شد آمده بود که زن و مرد در ارث، طلاق و تمام حقوق برابرند و یکی بر دیگری برتری ندارد. در این مجموعه قوانین همچنین آمده بود که هیچ تبعیضی میان زن و مرد به حیث جنسیت وجود ندارد و هیچ امتیازی به آنها داده نمی شود و حتی حق طلاق برای هر دو طرف محفوظ است. در این مجله همچنین ذکر شده بود که مرد نمی تواند همسر دوم اختیار کند در حالی که در سایر کشورهای عربی چنین نیست. اینگونه بود که وقتی بن علی خواست همسر دوم اختیار کند، همسر اول او از وی جدا شد.
حزب "النهضه" اینک تلفیقی است از سنت گرایی، بنیاد گرایی و نوگرایی. این حزب نیز اگر بستری فراهم شود می توانند مانند دیگر طیفهای اخوان المسلمین در عمق اندیشه های خود به سمت اسلام اولیه گرایش پیدا کنند اما چون در دوران مدرن چنین اقتضایی حاصل نمی شود و اخوان به جامعه می نگرد ، گرایش به سمت تحولات دموکراتیک بیشتر به چشم می آید. راشد الغنوشی الگوی نظام آینده تونس را همان اندیشه ای دانسته که در ترکیه عملی شده است.
در ترکیه اما حزب "عدالت و توسعه" داعیه دار اسلام گرایی بود. گردانندگان این حزب از شاگردان "نجم الدین اربکان" بودند. اربکان ، سیاست مدار پیر و زیرکی بود که هر چند اندیشه های تندروانه ای چون "سید قطب" نداشت ، اما به وضوح تحت تاثیر بنیاد گرایان مسلمان بود. اربکان حزب اسلامی رفاه را که متاثر از ایدئولوژیهای اسلامی بود تاسیس کرد و به فعالیت حزبی پرداخت. اندیشه های اربکان در کشوری که رنگ و لعاب سکولار یافته بود ، همانند انقلابی در دل ترکیه می نمود. این امر سبب شد تا ارتش ، جلوی ادامه فعالیت حزب رفاه را بگیرد و از صحنه سیاسی خارج کند. طرفداران اربکان اما از پای ننشستند و حزب فضیلت را بنیان نهادند. دادگاه قانون اساسی با مطرح کردن این مسئله که این حزب نیز بسیار اسلامی است و در قانون اساسی فعالیت احزاب سیاسی دارای منع قانونی است ، اجازه فعالیت به این حزب را نداد. برخی از میان هم گروهی های نجم الدین اربکان اما پیام اسلامی خود را نرم تر کردند و در سال 2001 یک گروه از چهره های جوان به رهبری عبدالله گل (رئیس جمهور حال حاضر ترکیه) و رجب طیب اردوغان(نخست وزیر کنونی)، حزب عدالت و توسعه را تاسیس کردند.

اعتبار حزب عدالت و توسعه امروز به شخص رجب طیب اردوغان است. چهره بلند قد و کاریزماتیک او در کنار شعارهای حزبی و اسلامی تاثیرگذارش سبب شد تا او به عنوان نماد محبوبیت حزب عدالت و توسعه بدل شود. اردوغان هرگز بر آن نبوده تا ترکیه را به یک امارت اسلامی تبدیل کند. شعار او همواره این بود که "اسلام روشی برای زندگی است و نه یک مساله در ماموریت های سیاسی". رهبران حزب روش میانه روانه را در اندیشه اسلامی برگزیده اند. آنها هرگز به مانند بنیاد گرایان عرب یا پاکستانی ، انعطاف ناپذیر و سرسخت نبوده اند. رهبران حزب ، ریش بلند ندارند، کت و شلوار به همراه کراوات به تن می کنند، مدافع کثرت گرایی اند و حتی به اندیشه های لائیک هم در عمل احترام می گذارند و از هر گونه تندروی در مسائل دینی پرهیز می کنند. با آنکه تصور می شد این حزب به محض قدرت گرفتن، استفاده از الکل را ممنوع اعلام کند و یا حتی حجاب را اجباری کند، اما هیچ گامی در تحقق این مسائل برنداشت.
عدم سخت گیری و اجبار بر این گونه مسائل سبب شده است که موج اسلامی در این کشور ایجاد شود. رعایت مسائل اسلامی در کشور بیشتر شده است. ترک های بیشتری هنگام اذان ظهر برای نماز از محل کار خود اجازه می گیرند و تعداد افرادی که عازم سفر حج و مدینه می شوند بیشتر شده است، تعداد زنان محجبه روز به روز افزایش می یابد و دیگر این افراد را در محله های فقیر یا شهرهای کوچک نمی بینند بلکه در محله های خوب شهر استانبول نیز با حجابهای زیادی را می توان دید.(به نقل از ولی رضا نصر) اعمال حزب عدالت و توسعه به گونه ای بوده که رای دهندگان به این حزب امروز تنها از دینداران نیستند و این حزب در میان عامه مردم دارای طرفداران زیادی است.
شاید بتوان با این سخن بر سر مهر بود که موج اسلام گرایی در خاورمیانه و جهان عرب در حال گسترش است، شاید بتوان انقلابهای اخیر خاورمیانه و جهان عرب را صبغه ای دینی و مذهبی بخشید و شاید بتوان از بیداری اسلامی سخن گفت، اما و هزار اما که این اسلام نه از جنس سنتی، بنیاد گرایانه و سلفی است. به نظر می رسد ، اسلامی که امروز در حال گسترش است قرائتی مدرن از اسلام است. روزی که بن علی بر آن بود تا ریشه های اسلامگرایی را بخشکاند، تلاش بیهوده ای می کرد. او باید می دانست که ریشه های اسلام بنیاد گرا خود خواهد خشکید و قرائتی مدرن جایگزین آن می شود. اندیشه ای که رائحه ای مطرا تر را خواهد پراکند و دلهای بسیاری را خواهد ربود.
این متن در نشریه ستاک دانشگاه شیراز به چاپ رسید.

" تاریخ شیعه پس از حادثه کربلا یک سلسله شکنجه ها و رفتارهاست که به صورت دائمی بر آنان تحمیل می شود." این سخن دکتر شیبی است که پرده از واقعیتی بر می دارد و آن مظلومیتِ شیعه در طول تاریخ است. از زمانی که مولا علی (ع) به خاطر چشم دردِ برادرش عقیل، محکوم به درد چشم می شد و ایشان را نیز بدان درد محکوم می کردند و بر چشمان مبارکش داروی درد می ریختند، تا به امروز که قاطبه ی ناکارآمدیها بر مذهبِ شیعه حوالت داده می شود، شیعه و شیعیان در مظلومیت، گذران امور می کنند. شاید این انتظار نابه جایی باشد که ناکارآمدی حاکمیت شوروی به کمونیسم نسبت داده شود، کوچکترین خللی در امور غربیان، بر مکتب لیبرالیسم و عقبه ی فکری این نحله منتسب شود، اما نابه سامانی و ناکارآمدی داعیه داران تشیع ، مبّرا از تفکر شیعی پنداشته شود. و این امر نامبارکی است که از جانب فقهای شیعه بارها و بارها بدان هشدار داده شده است. شاید این سخن "سید حسن قمی صحیح بود که در اوائل انقلاب می گفت : "در انقلاب ایران، تنها شهیدی که وجود داشت ، اسلام و مذهب تشیع بود". این تذکاری بود که بزرگان شیعه سالها پیشتر بدان هشدار داده بودند و از آن بیم داشتند. آیت الله العظمی بروجردی گفته بود "از آن موقع که دیدم مرحوم استاد آخوند خراسانی و مرحوم نائینی که آن همه زحمت در تاسیس و تداوم کار مشروطه متحمل شده بودند، پس از شهادت حاج شیخ فضل الله و حوادث دیگر ملول و افسرده شده اند، حالت وسوسه ای برای من پیدا شده است که تا یک واقعه سیاسی پیش می آید از اقدام فوری حتی الامکان پرهیز می کنم مبادا کاری به زیان مسلمین انجام گیرد." و نه تنها از معاصرین فقه شیعه، که این هشدار از زمان تدوین فقه شیعه در اندیشه فقها نقش بسته بود. شیخ صدوق به عنوان اولین فقیه و محدثی که در دوران اولیه غیبت در باب عمل با سلطان بحث می کند در کتاب المقنع می نویسد " پدرم در وصیت به من گفت: ... بر حذر باش از کارهای مربوط به سلطان و از آن دوری کن....".
و امروز کوچکترین ناکارآمدی حکومت شیعی کافی است تا انگشت اتهام بر جانب مذهب شیعه حوالت داده شود، کوچکترین نابه سامانی بسنده می کند تا دهان گبر و مسلمان، بودایی و اهل سنت بر مکتب شیعه گشوده شود و تاسف برانگیز تر آنکه مکتب رقیب، به عنوان مذهبی سر بر می آورد و جلوه نمایی می کند که گویی مذهب حقه است. انگشت اتهام به جانب غلو در شیعه می رود و در مقابل از ابوبکر و عمر به نیکی یاد می شود. کوچکترین روایتی در کتب اهل شیعه نگریسته می شود و به محک عقل سنجیده می شود و انگ بی خردی بر آن وارد می شود اما در مقابل، انواع ناپخته گریها و ناسنجیده گویی های وارده در کتب اهل سنت به دیده ی اغماض نگریسته می شود.
ضربه ی دیگر بر مکتب شیعه را علی شریعتی وارد آورد. اگر چه دکتر دل در گرو شیعه داشت و علی(ع) را اسطوره ای در تاریخ می دانست، اما او که بحث تشیع علوی و تشیع صفوی را در انداخت و انواع تعابیر ارزشی را اقتباس کرد تا انقلابی گری را به شیعه منتسب کند، از این نکته غفلت ورزید که اگر فقهای شیعه چنین افعال انقلابی را در کتاب و سنت شیعی می یافتند با صراحت بیشتری بدان اذعان می ورزیدند. مگر سید ابوالحسن اصفهانی بیمی داشت از اینکه مذهب شیعه ی حقیقی را بیان کند؟ مگر آیت الله خویی اسلوب مکتب شیعه را نمی دانست؟ مگر آیت الله بروجردی سخنی بود که از معصوم (ع) نشنیده باشد و علی شریعتی آنرا به یادش آورد؟
مذهب شیعه روز به روز به انزوا رفته است. معتقدان به این مکتب هم بر آن خرده می گیرند. حتی در اندیشه ی روشن اندیشان دینی، از انتساب به این مکتب پروا می شود و معتقداتِ این مذهب به دیده ی تردید نگریسته می شود و بعضا دل به جانب اهل سنت سپرده می شود. زیارات ماثوره، وجود امام زمان، و انواع روایات شیعه در اندیشه روشن اندیشان دینی به دیده ی تردید نگریسته شده است.
مظلومیتِ شیعه این بار در این قالب نمایان شده است. مظلومیتی که همیشه ی تاریخ گریبانگیر این مکتب بوده است.
انتشار تصاویری از گلشیفته فراهانی بار دیگراو را به صدر خبرهای رسانه ای نشانده است. چندی بیش وی با ظاهری متفاوت با آنچه در ایران داشت در فیلمی حاضر شد و انتقاد مخالفین را بر انگیخت. این بار اما انتقادها بسیار زننده است و مدافعان حجاب بر او شوریده اند و وی را به باد انتقاد گرفته اند. ماجرای گلشیفته اما تذكاری ایمان سوز برای ساكنان در ایران است.
آنگونه كه در اندیشه فیلسوفان اگزیستانسیالیسم مطرح است انسان بعضا در شرایطی قرار می گیرد كه در آن موقعیت و شرایط معیار خویش را بروز می دهد. تا وقتی كه آن موقعیت بر انسان جاری نشده است و تا آن زمانی كه شرایطی یكنواخت بر زندكی آدمی حاكم است معیار و ملاك انسان هم به محك آزمون سنجیده نمی شود و قدر و اندازه آدمی معین نمی گردد. تصور كنید تا هنگامی كه فی المثل دین الهی عرضه نشده است و پیامی از جانب وحی نازل نشده است همه آدمیان یكسان مشی روزگار می گذرانند همگی به شكل توده ای یكسان با یكدیگر مواجه می شوند و تمایزی میان یكدیگر در مسئله دینداری نمی یابند اما هنگامی كه دین خداوندي نازل شد وحی الهی بر زمین نشست و پیام الهی بر زمینیان فرود آمد آنگاه است كه برخی دل در گرو وحی الهی می دهند و برخی بر مخالفت خود می افزایند برخی راه نفاق می پویند و برخی طریق ایمان را جستجو می كنند . یكی ابوجهل می شود و دیگری ابوطالب لقب می گیرد. عرضه دین الهی فی الواقع قرار دادن آدمی در یك "موقعیت مرزی" است. موقعیتی كه می تواند عیار آدمی را مشخص كند و زندگی دنیوی را به معیشت ضنكا (طه ۱۲۴) و یا زندگانی با خدا بدل كند. با توجه به قرار گرفتن در این شرایط است كه می توان ادعا كرد كه فردی خداجوست و قرب الهی را طلب می كند و یا راه شیطان راپیروی می كند و هوای نفسانی را مقتدا قرار می دهد.
در ایران اما در مسئله حجاب چنین موقعیت مرزی حاكم نیست’ هیج حق انتخابی در این مسئله نمی توان سراغ گرفت. آدمی در موقعیت مرزی اساسا قرار نمی گیرد كه بتواند خلوص نیت خود را و یا معاندت خویش با پیام وحی را بروز دهد.
دكتر سروش دباغ چندی پیش بر این امر حسرت می خورد كه " در جلسه درسی كه خارج از ایران داشتم شاهد بودم كه چند تن از دانشجویان به هنگام اذان برخاستند و در گوشه ای خالصانه به نماز پرداختند. خلوص را در رفتار آنها میشد كه مشاهده كرد و حسرت خوردم كه در ایران چنین خلوصی از انسان ستانده شده است. چرا كه هر عمل دینی می تواند به پشتوانه ای سیاسی و یا منفعت دنیوی محكوم شود". واقع نشدن در موقعیت مرزی حقیقتا كه انسان را از دینداری خالصانه نیز محروم می كند.
در مسئله حجاب اما این داستان به شدت بیشتری حكم فرماست. خرده گیران بر فراهانی در ایران نمی توانند كه خود را بر موضع حق بپندارند و بر وی خرده گیرند. فراهانی در یك موقعیت مرزی قرار گرفته است. و راهی را برگزیده است كه هر چند مورد تایید بنده و بسیاری نیست اما خرده گیری بر وی در شرایطی نابرابر و نامخیر هم روا نیست. حتی معتقدترین افراد بر مسئله حجاب هم نمی توانند ادعاكنند كه بر موضع خویش استوارند. ابتدا می بایست كه آن موقعیت مرزی دررسد و آن شرایط مخیر انسانی فراهم گردد آنگاه است كه می توان دریافت میان اعتقاد جازم و التزام وافر در مسئله ای با اعتقاد قلبی و خلوص نیتی الهی فاصله اندكی وجود دارد. فاصله ای كه می تواند یك موقعیت مرزی آنرا بر ما مكشوف كند. موقعیتی كه می تواند عیار ایمان آدمی را مشخص كند. عیاری كه بهشت و دوزخ الهی را بر آدمی رقم می زند. عیاری كه خلوص نیت آدمی را به محك آزمون می برد. آزمونی كه در ایران امروز برگزار نمی گردد و خلوص رفتاری كه از ساكنان ایران امروز ستانده شده است.
مسیح مهاجری اخیراً به دیدار آیت الله سیستانی در نجف رفته است. وی از روحانیون روزنامه نگاری است که در روزنامه جمهوری اسلامی فعالیت می کند. یکی از دغدغه های او ظاهراً بحث خرافات در دین است. مسیح مهاجری همچنین کتابی به نام "چرا خرافاتی شده ایم؟" را نگاشته است که مجموعه ای از سرمقاله های روزنامه جمهوری اسلامی در همین باب است. وی در دیدار با آیت الله سیستانی نیز از همین دغدغه خود سخن می گوید. آیت الله سیستانی اما پرسش وی را اینگونه پاسخ گفته است که "زمانی که آن سخنان را در مورد آیت الله بهاء الدینی و ...(منظور دیگر عارفان است) بر مردم می گفتید و آن اعمال را به آنها نسبت می دادید باید فکر اینجا را هم می کردید". آیت الله سیستانی علی الظاهر ایراد کار را در نحوه ی تبلیغ دین می دانند و از ترویج ناصحیح اعتقادات دینی گله کرده اند. سخن آیت الله می تواند ناظر به مواضعی باشد که در کلام ایشان مستور است.

1- دردِ دلِ آیت الله، بر سر موضوع غلّو در دین است. وقتی که ایشان بر این مسئله خرده می گیرند که "برخی کرامات را به افرادی نسبت داده اید...."، نشان می دهد که انگشت تاکید آیت الله بر روی مسئله ی غلو در دین و فراگیری آن در میان عامه ی مسلمین می باشد. اما به نظر می رسد که غلّو امری کاملا نسبی است. بارها شاهد بوده ایم که امری معقول و یا غیر معقول با گذشتِ ایام ، به جریانی غالب بدل شده و یا با طعنه و کنایه ی مخالفان از صحنه به در رفته است. در اوائل شکل گیری فقه مدون شیعی، شیخ صدوق رساله ای نگاشت در باب "سهو النبی" و در آن رساله بر این باور بود که نسبت دادن خطا بر پیامبر امری عادی است و نمی توان سهو را از نبی دور داشت. وی معتقد بود که نسبت دادنِ عدمِ سهو و خطا بر نبی مکرم اسلام، اولین پله از نسبت غلو بر پیامبر(ص) است. شیخ مفید - شاگرد وی- اما با این رای استاد مخالفت کرد و بر این رای پای فشرد که اگر سهو را بر نبی نسبت دهیم خلاف مشی مسلمانی عمل کرده ایم. امروز جریان غالب فقه شیعی آن است که سهو را از نبی بری می دانند در حالی که شیخ کبیرِ جهان تشیع (شیخ صدوق) در اوائل دوران تکوین فقه شیعی آن را نپذیرفته بود. و یا بحث بر سر مسئله زیارت جامعه کبیره که مقبول فقیهان شیعی است.صفات مطروحه در این زیارتنامه را می توان پیش پا افتاده ترین عباراتی دانست که بر عارفانی چون مولوی نسبت می دهند اما همین صفات هم، مقبول روشنفکران دینی نمی افتد و بر آن می شورند و آنرا نماینده تفکر شیعه ی غالی معرفی میکنند.افرادی چون دکتر سروش و کدیور نهایت این صفات را بر عارفان مسلمان بار می کنند، اما این تعابیر را در باب امامان شیعی بر نمی تابند.
به نظر می رسد که مقوله ی غلو در دینداری امری کاملا نسبی است، اما مراد آیت الله سیستانی آن بوده که این سخنان عرفانی و این عبارات غیر عقلانی نمی بایست که در مجامع عمومی بیان شود.
2- حوزه نجف، نماینده ی روحانیت سنتی است و این سنت با مقوله عرفان بر سر مهر نیست. در این سنت، اگر سخنی از گرایشهای عرفانی را ببینند، اگر بر مشی غیر فقهی در عبادیات رگه هایی بر آن آشکار گردد، بر آن اعمال و بر آن اشخاص مهر بطلان می نهند . گفته می شد که حتی سید ابوالحسن اصفهانی، شهریه آیت الله قاضی را به دلیل گرایش به جانب عرفان، قطع کرده بود. این رویه اما در قم قدری تعدیل شده است. گرایش به فلسفه و عرفان اگر چه هنوز هم مخالفانی چون آیت الله وحید خراسانی و صافی گلپایگانی در بدنه ی مرجعیت و حوزه دارد اما به دیده غضب بر آن حکم نمی شود.
3- در نجف همچنین فقاهت نه داعیه ای در سیاست دارد و نه تمایل به عمومیت. آنگونه که آیت الله سیستانی و اسلاف فکری وی می اندیشند، تنها و تنها مقوله ی دینداریِ رعیت است، که اذنِ ورودِ مرجعیت را صادر می کند. فقه، نمی بایست که از جانب سیاستمداران و غیر فقیهان و نا اهلان ترویج شود. اگر سخنی از دین ورزی می رود، اگر از گفتار معصومین(ع) سخن به میان می آید و اگر شریعت در جامعه عمومیت می یابد ، نه به پشتوانه ی سیاسی و نه داعیه ی غیر فقهی است. طعن آیت الله بر غیر فقیهان بوده است. بر ناهلانی بوده که ناجوانمردی کرده اند و در امور فقیهان دخالت کرده اند و به ترویج دیانت اقدام کرده اند و این ثمرات نامبارک را به ارمغان آورده اند. به نظر می رسد که توصیه ی آیت الله سیستانی، به سپردن دوباره ی تفسیرِ دینداری، به روش فقهی بوده است. شیوه ای که با رویکردهای عرفانی و شیوه های سیاسی سر سازگاری ندارد.همان شیوه ای که روحانیتِ سنتی، آنرا ترویج می کند. شیوه ای که سنت روحانیت را مستدام می کند.
نشریه مهرنامه در شماره اخیر خود(شماره هفدهم) پرونده ای را در بزرگداشت آیت الله منتظری تنظیم کرده است. در این پرونده از آیت الله به عنوان فقیهی مدرن یاد شده است. التفات به دستاوردهای جهان جدید و رای مسالمت جویانه ی آیت الله منتظری نسبت به این مباحث ، سبب شده است تا این فقیه مبرّز را فقیهی مدرن بنامند. توجه به مسائلی چون دموکراسی، تحزب، آزادی ، شهروندی ، تساهل و تسامح و دیگر دستاوردهای عالم مدرن مقدمه ای شده است برای اطلاق عنوان "فقه مدرن" بر قامت آیت الله.
![]()
به نظر می رسد که اندیشیدن در باب مباحث دنیای جدید و دستاوردهای نیکِ انسانِ مدرن،نیازمند تدقیق بیشتری است. سخن گفتن از آزادی های مرسوم جوامع مدرن (از قبیل آزادی مطبوعات، احزاب و ...)، دل در گرو دموکراسی های مردمی داشتن، از دخالت زنان در امور سیاسی سخن گفتن، حقوق اقلیت ها را در آراء فقهی در نظر آوردن و آنرا مستمسک از کتاب و سنت دانستن اگر چه ممدوح است و رائحه ی دلنواز دیانت را مطرا تر می کند اما و هزار اما که این تمام ماجرا نیست. می توان به دستاوردهای جدید به دیده ی عنایت نگریست اما این ثمرات حکایت از ریشه هایی دارد که اندیشه ی انسان مدرن را تصرف کرده است. اندیشه ی انسانی است که دگرگون شده است و چنین ثمراتی را به بار نشانده است. نمی توان به چنین میوه هایی از عالم مدرن دل خوش داشت و به دیده ی عنایت بدان نگریست و ریشه ها را مغفول و مطرود نهاد.
در جهان جدید اساسا تبعیت از اتوریته ها رخت بر بسته است و انتخاب جایگزین آن شده است. گفتمانها متحول شده است و وضعیت جدیدی حاکم شده است . در این منظومه ی جدید جستجوی مفاهیم امروزین در قالب سنت ، امری ناصواب است. عدم التفات به چنین پبش فرضی است که بعضا آیت الله منتظری را به آرایی می کشاند که قرابتی با اندیشه های مدرن ندارد. استنباط آیت الله از دخالت سیاسی بانوان چنین است که "چون زنان هم با پیامبر بیعت کردند پس حق دخالت در دنیای امروز را دارند". اگر چه رای آیت الله مورد پسند معاصرین واقع می شود اما بنای سخن و استدلال بر امر ناصوابی است و می تواند حکم سنتی خود را در آراء دیگری بازتاب دهد. به عنوان نمونه یکی از اندیشه های بنیادین جهان جدید ، انسان محوری است و انسان فارغ از نژاد و مذهب و... باید به یک دیده نگریسته شود و مورد داوری قرار گیرد. اما کدام فقیه است که میان برخورد با مسلمان و غیر مسلمان تمایز ننهد؟ کدام فقه نوگراست که انسان را به ما هو انسان بنگرد؟ آیت الله منتظری نیز اگر چه بر میوه های بسیاری از دنیای مدرن مهر تایید نهاده اند اما چون بر ریشه های فکر مدرن التزامی ندارند چنین حکم می کنند که " اگر مسلمانی از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد اشکال ندارد"(رساله توضیح المسائل ایت الله منتظری مساله 2025) آیت الله به هر میزان هم که از تحزب سخن بگویند ، به هر نحو هم که از حقوق اقلیت ها پرده برداند اما چون به اندیشه ی مدرن ملتزم نیستند به ناچار از این گونه احکام هم جان به سلامت به در نمی برند. و این رای به منزله ی آن است که کفار اساسا از مرتبه ی انسانیت خارجند و می توان به ناشایست ترین رفتار با آنها مواجه شد.
آنگونه که بیژن عبدالکریمی در نوشته ها و گفتارهای خود بارها آورده و منظومه ی فکری خود را بر اساس آن سامان داده است، دوران جدید، زمانه ی تغییر پارادایم فکری است . زمانه ای است که از "فضیلت عدم قطعیت" سخن می گویند. هیچ اندیشه ای نمی تواند خود را بر مسند نشاند و حکم دیگر نگرشها را از انبان خود صادر کند. تئوریها و اندیشه ها به مثابه ی ساختمانهایی هستند که بر باتلاقی ساخته شده اند و به مرور فرور می روند و جای خود را به نگرشهای رقیب می دهند. در چنین فضایی اما آیت الله منتظری به مانند دیگر فقیهان حکم بر آن می دهد که " نشر کتابهای گمراه کننده که موجب انحراف در افکار و عقیده می شود حرام است"(مساله 2502) باز هم می توان دریافت که عدم التفات به ریشه های فکری دوران جدید است که چنین رای فقیهانه ای را به ارمغان می آورد.
ما حتی اگر با محمد رضا نیکفر هم عقیده نباشیم که "اصل دین ورزی که عبودیت است با حقوق بشر جدید ناسازگار است" ، اگر با اکبر گنجی بر سر مهر نباشیم که "گذار به دموکراسی و دنیای جدید نیازمند به فرد خود آئین است نه مقلد" و باز هم اگر این سخن نیکفر را بر نتابیم که " شریعت اسلام در دنیای جدید فراموش شدنی است و نه اصلاح شدنی" اما باید بپذیریم که ساختار اندیشه ای دنیای جدید الزاماتی را با خود به همراه می آورد، و دگرگونیهایی را از ساختار اندیشه سنتی انتظار می برد که کمتر فقیهی بدان ملتزم است و کمتر رساله ی عملیه ای است که بدان نظر کند.
پاسخ سید عباس سید محمدی به این نوشته
