تبليغاتX
نگارستان
نگارستان
در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم---کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم
به خاک من اگر آیی زیارت .....


احمد اکبر پور داستان نویس معاصر ،کتابی دارد به نام "مردمان عصر پنجشنبه".در این کتاب از مردمی نام می برد که تمامی تفریح و سرگرمیشان آن است که عصرهای پنجشنبه در قبرستان حاضر می شوند و برای رفتگان خود فاتحه می خوانند.مکانی که به مثابه سینما یا پارکی است که یک اجتماع عمومی را تشکیل می دهند و مردم به درد دل با هم می پردازند.

حضور در قبرستان اگر چه در سنت شیعی ما مورد تاکید قرار گرفته است اما رفته رفته به یک فرهنگ نیز بدل شده است.عموما در شهرهای مذهبی ،مقابر عدیده ای وجود دارد.شخصیت عظیمی که در مکانی مدفون است و گرداگردش پیروان و دوستدارانش نیز خفته اند.قم نیز از این قاعده مستثنا نیست.بزرگان مکتب تشیع که گرداگرد حرم حضرت فاطمه معصومه (س)آرمیده اند.

Photo of hadi_tabatabaei on Netlog 
این عکس قبرستان نو است که در نزدیکیهای حرم قرار دارد.علمای زیادی در آن مدفونند،اما سر در ورودی آن تصویر  کربلایی محمد کاظم کریمی را نشان می دهد_بی سوادی که به اشراقات ربانی توانست حافظ کل قرآن شود_.آیت الله سید محمد کاظم شریعتمداری نیز در این قبرستان آرمیده است.آیت الله هنوز هم مرجع تقلید بسیاری از مردم است.
 
Photo of hadi_tabatabaei on Netlog

قبر او معمولا شلوغ است.آیت الله شریعتمداری در اتاقی مدفون است که بسیاری از بزرگان ترک زبان نیز در اطراف او به خاک سپرده شده اند.می گفتند روزی که آیت الله را به خاک سپردند،این مکان یکی از جاهای نامناسب قبرستان محسوب می شد.اما امروز این گونه به نظر نمی رسد.گروه گروه مردم -که علی الاغلب ترک زبان هستند- بر مزار او حاضر می شوند.آیت الله در اواخر عمر بر اساس اتهام کودتایی که بر او وارد کردند مورد بی مهری حاکمیت قرار گرفت.اتهامی که بعدها آیت الله منتظری در خاطرات خود،آن را ساخته حاکمیت خواند و دامان شریعت مداری را از آن بری دانست.آیت الله شریعتمداری همچنین در مقابل اقدام حکومت پهلوی که حکم به اعدام آیت الله خمینی کرده بودند مقاومت کرد و مانع قتل آیت الله خمینی شده بود.

Photo of hadi_tabatabaei on Netlog

در اطراف قبرستان هم اتاقهایی وجود دارد که یک خاندان برای خود تهیه کرده اند و همگی در آن آرمیده اند.سید محمد حسن طباطبایی برادر علامه طباطبایی نیز در یکی از این اتاقها در قبرستان نو به خاک سپرده شده است.بر خلاف علامه که قبرش در حرم است و معمولا افراد زیادی بر مزار او حاضر می شوند اما محمد حسن در گوشه ای از قبرستان نو آرمیده است و بسیاری مکان دفن او را نمی دانند.علامه حسن زاده در مورد این دو برادر گفته بود که هر دو دریای علمند اما یکی بذول است(علامه طباطبایی) و دیگری کتوم(محمد حسن).این هر دو از لحاظ معرفت و دانش یکسان بودند اما علامه علم خود را تا حدی بیان می کرد اما محمد حسن مهر بر دهان نهاده بود و دم بر نمی آورد.

مزار سید جواد ذاکر هم در همین قبرستان است.قبراوهم اغلب شلوغ است.دوستدارانش معمولا نوارهای مداحی او را بر سر مزارش گوش می دهند.

در گوشه گوشه قم افراد بزرگی آرمیده اند.قبر عبدالرزاق لاهیجی_داماد ملاصدرا و صاحب کتاب گرانسنگ شوارق الالهام_ در پیاده رو خیابان ارم قرار دارد.در کنار پاساژی که محل تردد کثیری از مردم هم می باشد.

Photo of hadi_tabatabaei on Netlog

از آنجا که مردم ما همواره به دیده احترام به درگذشتگان می نگرند باعث شده که با دیدن قبری که تصور می کنند از بزرگان است اغلب به دعا و راز و نیاز بپردازند.عکس فوق مکان دفن کسی نیست .محلی است که برای کبوتران حرم دانه می ریزند اما از آنجا که به سیمای یک قبر در آمده و اطراف آنرا حصار کشیده اند و در صحن بزرگ حرم نیز قرار دارد،باعث شده زائرینی که اطلاع ندارند نیز به گرد آن می آیند و به قرائت فاتحه می پردازند.

|+| نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:55  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اشک و عرش


هر مقامی را ادبی است.عارفان در ترسیم ادب سلوک مقام عظمایی را برای اشک ریزی در نظر آورده اند.مصحف شریف آنگاه که در ادب مقام توبه سخن می گوید،داستان یوسف(ع) را پیش می کشد و برادران یوسف را به توبه می خواند که: فجائو اباهم عشاء یبکون.به نزد پدرتان بازگردید،شبانگاهان روید و با چشمان گریان نزد او حاضر شوید.باید به نزد پدر حقیقی بازگشت ،شبانگاهان  و با چشمانی آشک آلود چنین کنی تا انابه  تو مقبول گردد . اشک چشم از شرایط قبولی توبه است.

علامه طباطبایی در بیان مقام عظمای اشک ریزی چنین گوید که:همانگونه که در جهان تکوین،عرش و فرش هست،در هستی انسان نیز عرش و فرش وجود دارد.فرش انسان،طبیعت او و عرش وی،قلب و روح اوست.قلب المومن عرش الرحمن.این عرش ،مانند عرش الهی که بر آب استوار است(و کان عرشه علی الماء)باید بر آب استوار باشد،آبی که عرش انسان بر آن استوار است،اشک است.

گفتی آن آب را که عرش بر اوست       اشک کروبیان همی یابم

کیرکگور فیلسوف ایمان گرای آلمانی هم در اثر ماندگار خود_ترس و لرز_ آورده است که :پیراهن زهد را هرکسی بایست که برای خود بدوزد.نخ این لباس با اشک رشته شده،با اشک ،سفید شده ،با اشک دوخته شده با این همه از آهن و پولاد بهتر محافظت می کند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:7  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
برای احمد زیدآبادی


احمد زید آبادی به 7 سال حبس قطعی محکوم شد.حکم او در حالی داده شده است که هیچ دادگاهی برای وی تشکیل نشد.در دادگاههای علنی به اصطلاح حوادث بعد از انتخابات ،تنها تصویر نگران او در میان دیگر اصلاح طلبان دیده می شد اما هیچ گونه دفاعیه و یا مصاحبه ای از او در رسانه ها دیده نشد.

زید آبادی از فعالین ملی مذهبی است.نخستین بار که او را دیدم،در جلسه هفتگی منزل حبیب الله پیمان بود.من که برای اولین بار به این جلسه رفته بودم در دید حاضرین، نا آشنا می نمودم.جلسه ساعت 9 قرار بود که آغاز شود.من که به علت ترس از تاخیر قدری زودتر به منزل دکتر رسیده بودم،بیرون از خانه  منتظر ماندم تا اینکه فردی که پیش از جلسه با دکتر پیمان قرار ملاقات داشت به آنجا رسید. به همراه او داخل منزل شدیم.به مرور ،افراد دیگری هم آمدند اما از آنجا که حاضرین مرا نمی شناختند،چندان توجهی نمی کردند و با هم به گفتگو می پرداختند.من هم آرام و مظلوم در گوشه ای نشسته بودم .ناگهان احمد زید آبادی را دیدم که  وارد شد.برخی از حاضرین به استقبال او رفتند.من هم بلند شدم و ایستادم.زید آبادی در حلقه دوستان خود بود و من در کناری ایستاده بودم.زید آبادی  که گویی مرا دیده بود،به سمتم آمد و چون می دانست که تازه واردم،بسیار تحویلمان گرفت و خوش آمد گفت.این عمل زید آبادی بسیار برایم دلچسب بود و هنوز که مدتهاست از آن واقعه می گذرد،از خاطر نبرده ام.اساسا متفکران ملی مذهبی افرادی بسیار اخلاقی هستند.سابقا مشابه چنین برخوردی را از تقی رحمانی_دیگر اندیشمند ملی مذهبی_ نیز دیده بودم.تصور می کنم کمترین غروری در آنها وجود ندارد.از شاگردان مکتب مهدی بازرگان ،جز این هم نمی توان انتظار داشت.

بار دیگر زید آبادی را در حسینیه ارشاد دیدم.یکی از شبهای قدر بود.میانه های سخنرانی بود، او عبارتی از نهج البلاغه را می خواند که ناگاه بغضش ترکید و اشکش جاری شد.این لطافت روحی زید آبادی بسیار برایم دلنشین بود و می توانم اعتراف کنم که تا حدی مرا شیفته خود کرده است.زید آبادی از متخصصین در مسائل فلسطین و لبنان است.اطلاعات وسیعی نسبت به مسائل فلسطین دارد تا حدی که به جزئیات و ریز مسائل این منطقه نیز التفات دارد.او در مسائل و تحلیلهای سیاسی خود نیز فردی معتدل و میانه رو محسوب می شود.تحلیلهای سیاسی او بسیار میانه روانه به حساب می آید تا جایی که بعضا با نقد نزدیکان خود مواجه شده است.

او امروز اما بار دیگر در زندان محبوس است،مکانی که خانه دوم ملی مذهبیها محسوب می شود.به امیدی که هر چه سریعتر از بند به در آید و از نعمت حضورش بهره مندمان کند.

|+| نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:58  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
گناه نابخشودنی سلطنت

محمد رضا علیزمانی به اعدام محکوم شد.جرم او اعتقاد به نظام سلطنت بود.سلطنت طلبی به جرم نا بخشودنی جامعه ما بدل شده است.چیست این معصیت نا بخشودنی  اعتقاد به سلطنت؟

با رجوع به اندیشه های قدمای از فلسفه می توان دریافت کم نبوده اند افرادی که سلطنت را به عنوان تئوری دینی پذیرفته اند.تا جایی که سید حسین نصر می گوید تئوری سلطنت اندیشه غالب فیلسوفان اسلامی بوده است.در باب تلازم دین و سلطنت حتی آورده اند که سلطان و دین چنان محتاج یکدیگرند که یکی بدون دیگری استوار نخواهد بود(ابن قتیبه دینوری)دین اساس بوده است و سلطان نگهبان(ابوالحسن ماوردی-ابو علی مسکویه رازی)سلطان،عامل حفظ بیضه اسلام بوده و نظم و آرامش در جامعه اسلامی با وجود او بود که حاصل می آمد(داوود فیرحی)حتی وجود سلطان در زمین را به سان وجود خداوند برای نظم عالم ضروری می دانسته اند و به مقایسه نظم سلطانی در زمین با تدبیر خدا در گردش کیهان می پرداختند.(ابن ولید طرطوشی،سراج الملوک)سلطان در عرف شرع کسی است که بر مسلمانان مستولی باشد به حکم شوکت و علما گفته اند واجب است طاعت امام و سلطان در هر چه امر و نهی کند(فضل ابن روزبهان خنجی،سلوک الملوک)غزالی با همین مبنا وجود پادشاهان سلجوقی را می پذیرفت.ابوالحسن ماوردی،امام محمد غزالی،ابن خلدون و فضل بن روزبهان خنجی از سرآمدان اندیشه سلطنت طلبی بوده اند.ابویعلی محمد الفراء در باب اندیشه سلطنت حتی کتاب الاحکام السلطانیه را نگاشت.

اندیشه سیاسی سلطنت طلبی اما تئوری مقبولی در دوران معاصر محسوب نمی شود.اساسا فلسفه های سیاسی دوران جدید حول محور "چگونه حکومت کردن" است،برخلاف اندیشه قدما که به "چه کسی حکومت کردن" می اندیشند.لذا فلسفه سیاسی ای که برآنند تا مشخص کنند چه کسی می بایست حکومت کند نمی تواند اندیشه مورد اعتنایی در دوران معاصر باشد."هانا آرنت" فیلسوف سیاسی آلمان می گفت ما در سیاست حق از پیش تعیین شده نداریم.یعنی هر اندیشه ای که در سیاست ،حق را ابتدائا برای شخص تعیین می کنند آن نظامها به دیکتاتوری می انجامد.

هدفم نقد و بررسی جامع نظامهای سیاسی نیست.(توان آن را هم ندارم)تنها بر آن بودم تا بیان کنم فلسفه سیاسی اسلام هم، گاه با اندیشه سلطنت طلبی پیوند خورده است.آیا همان حکمی را که امروز برای قائلین به چنین اندیشه ای در نظر می گیرند آیا برای فردی چون امام محمد غزالی هم متصور می دانند؟اینکه امروز سلطنت طلبی امری مذموم و قبیح شمرده می شود را می بایست به روند سیاسی ای که این نظریه طی کرده است مربوط دانست و نه به ذات چنین اندیشه ای.امید می برم که ظرفیت حاکمیت قدری فراختر گردد و هر اندیشه ای را با اندیشه پاسخ گوید.

 

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:10  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جامه روحانیان


"لباس روحانیت را به کناری نهادم تا دست خود را به طلب کسب معرفت همواره دراز دارم".محمد مجتهد شبستری _روشنفکر معاصر ایرانی_ با بیان این جملات ،خلعت روحانیت را به کناری نهاد و به جامه جسمانیان در آمد.نگاه روشن اندیشانه او به اسلام و مشخصا رویکرد هرمنوتیکی او به قرآن ،عاملی بود تا دانشجویان ایرانی ،حسرت حضور او در دانشگاه را همانند دیگر  همفکرانش بر دل نهند.شبستری گویی جامه روحانیت را خلاف مشی فکری خود می دید.

محسن کدیور،دیگر روشن اندیش ایرانی نیز اگر چه وعده داده بود که تا زمان حیات آیت الله منتظری خلعت روحانیت را به تن خواهد داشت اما او نیز به متفکران خارج نشین پیوست و جامه روحانیان از تن به در کرد.پیش از این دو ،حسن یوسفی اشکوری نیز محکوم شد تا لباس روحانیت را به در آورد.او نیز گویی چندان تعلقی به قبا و عبا نداشت و جامه ای  با آستین های کوتاه به تن می کرد و در محافل علمی حاضر می شد.محمد جواد اکبرین دیگر روحانی اصلاح طلب هم جلای وطن کرد و به لبنان مسکن گزید اما بدون لباس روحانیت.پیش از اینها نیز سید یحیی یثربی به تعبیر خود برای دوری از تبخدر و غرور کاذب ،با این جامه وداع کرده بود.

در عالم مسیحیت نیز این رویه وجود داشته است."لوتر" و "کالون"  از روحانیون مسیحی ،پس از گرایش فکری جدید خود ،از جامه کشیشی به در آمدند.دان کیوپیت_ نویسنده کتاب دریای ایمان_نیز به تاسی از لوتر چنین کرد.

اما از سوی دیگر روحانیت سنتی است که بر تلبس به لباس روحانیت تاکید می ورزد.محمد تقی مصباح یزدی از روحانیون سنتی است که اگر چه طلاب خود را به ممالک غربی هم می فرستد اما شرط ورود به موسسه عظیم تحت حمایتش را تقیّد به لباس روحانیت می داند.اخیرا نیز موسسه او کتابی را به چاپ رسانده که در آن بایدها و نبایدهای لباس روحانیت را بیان می کند.

به نظر می رسد ،روشن اندیشان روحانی ،یکی پس از دیگری با جامه مرسوم حوزوی وداع می کنند و این روند در حال فراگیری است.از همین رو بود که در اعتراضات بعد از انتخابات،بارها این شایعه شنیده شد که مهدی کروبی نیز جامه روحانیت به در آورده و دیگر تقیّدی بدان ندارد.اغلب طلاب جوانتر هم که با تفکری غیر سنتی پا به عرصه حوزه می گذارند از به تن کردن قبا و عبا گریزان شده اند.قبا و عبایی که آیت الله خمینی آنرا مقدس می دانست و در پرسش سئوالی که برخی از روحانیون را به اعمال خلاف اجتماعی محکوم می کرد،پاسخ داده بود که اینها دزدها و متخلفینی هستند که جامه روحانیت به تن کرده اند.آیت الله با این سخن تمامی روحانیون را مصون از خطا خوانده بود.سخنی که به تعبیر پوپر،ابطال ناپذیر و غیر علمی می نمود.

تاریخ اسلام اما قهر کردن با جامه روحانیت را کمتر به خاطر دارد.ملاصدرای شیرازی که با فقهای زمانه در ستیز بود،عزلت نشینی در کهک را برگزید اما از خلعت روحانیت به در نیامد.نائینی و محمد کاظم خراسانی از روحانیون مشروطه نیز تقید به تلبس خود را هیچ گاه به جفای زمانه نفروختند.

به نظر می رسد که رفته رفته جامه روحانیت تنها بر تن قشر معدودی از روحانیان که گرایشی سنتی را می پسندند محدود گشته است.لباس روحانیت بر قامت روحانیتی است که نسخه غالیانه و عامیانه ای از تشیع را برای بشر معاصر به ارمغان می آورد و چنین است که تشیع در جهان معاصر ،آن پویایی سابق را از دست داده است.مکتبی که به آزاد اندیشی و استقلال طلبی شهره بود و به تعبیر آیت الله خمینی از در و دیوار فیضیه تا خاکریزهای جنگ نشان از آزاد اندیشی روحانیون داشت را غباری فرا گرفته است که نه گرهی می گشاید و نه دلی می رباید.

جنبش سبز ایران در ایام انتخابات،رهبران خود را می خواند تا پرچم ایرانشان را باز پس گیرد.بعدها نماز جمعه و روز قدس را با همین شعار باز پس گرفتند.شاید امروز مجاهدتی عظیم تر و عالمانه تر لازم است تا لباس روحانیت را نیز با همین شعار به جایگاه نخستینش باز گردانند.   

|+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:30  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin